تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر تنها - عطر خوب






















Blog . About Me . Archive . Email . My Gallery .


دست نوشته های یک دختر تنها

حرف های هلا و نقاشی های هلا= همیشگی های هلا!

آواز که در کوچه بپیچد زانوی رهگذر که به رقص درآید.جغرافیای دنیا به هم می‌ریزد.پالتوی پوستی روسی,گیسوانی به سبک مصری,چکمه‌های ونیزی!بعد بی‌سکان و بی‌لنگر دل به دریا زده‌ای!!!
زیر تاقدیس‌های قدیمی,در آینه‌های قدی بلند,شک می‌کنم که فرشته‌ی من بوده‌ای.شاید شیطان معصومی هستی. با انگشتانی کشیده و بلندکه خرامان از میان کوچه‌های پر از برف می‌گذرد.
قهوه‌ای از قهوه‌ای چشمان تو نوشیدم.در میان گندمزارهای طلایی وآسیاب‌های بادی با تنها چند سکه در جیب.
اتفاق ساده‌ای نبود.سال‌ها خوابم نبرد.عطر خوب بر پیراهنم ماندگار بود.من تمامی دنیا را با اسم کوچک صدا می‌زدم.اما شما را...کنار ریل قطار...خسته بودید.گفتم چمدان‌تان...؟برخاستید.آواز خواندید.رقصیدید.تمام قطب‌نماها از کار افتادند.جهان ساکت شد.سالیان بسیاری در این سکوت گم شد...
من پیر شده‌ام؟! نه؟!پیر زیبایی شما...
این‌جا همه چیز سفید است.من، برف، زمین، دریا، شما عکس‌هایی که می‌گیرم.
اتفاق ساده‌ای نبود.سال‌ها خوابم نبرد.با آن قهوه‌ی تلخ روسی که در ایستگاه قطار تعارفم کردید.

پ.ن جدید: حقیقتش این روزا اونقدر سرم شلوغه و کار ریخته سرم که نمی دونم چی کار کنم! دوست داشتم واسه تولد وحید یه پست جدا بدم. ولی متاسفانه نمی تونم. همین جا می گم وحید عزیز ۵ بهمن ماه تولدت مبارک!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت0:28توسط هلا | |