تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر تنها - تموم شد دیگه...!






















Blog . About Me . Archive . Email . My Gallery .


دست نوشته های یک دختر تنها

حرف های هلا و نقاشی های هلا= همیشگی های هلا!

این روزا مثل کابوس بود...این روزای داغ تابستونی که هر کسی منو می دید می گفت تموم نشد؟!...وای...الهی بمیرم...من به جای تو خسته شدم....

 تموم شد...فقط همین...!

ناراحتم...نمیدونم چرا...می دونم که تمام خنده ها و شوخی های این روزام  برای از یاد بردن این ناراحتی کافی نیست!

یه چیزی داره تو من ریشه می دوئونه! تلاش هام برای نابود کردن و قطع کردنش فقط ساقه را کوتاه می کنه...این ریشه به کار خودش ادامه می ده و عمیق تر می شه...

چرا نمیشه یه چیزایی رو توضیح داد؟! هر چی بیشتر بگی بیشتر سوء تفاهم پیش میاد...

آینده مثل یک اتفاق مبهم شده برام! من که عادت داشتم همیشه ۱۰ سال جلوتر تمام روزای بعدیمو تجسم کنم دیگه حالا ایده خاصی براشون ندارم...

شاید به خاطر این اتفاقای لعنتیه...شاید تا چند روز دیگه حالم خوب شه...

پ.ن:اون پایین گوشه ی وبلاگ یه ساعت به وقت هامبورگ(آلمان) گذاشتم که هر وقت اومدین به وبلاگ یه نگاهی بهش بندازین بفهمین نویسنده در چه حاله!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت2:29توسط هلا | |