|
تمام تنم زخمیست. حکايت من،حکايت یکی بود یکی نبود است!يکي هست و ميگريد، آن يکي نيست! زندگی من مثل بازی بچه هاست .توی این بازی هیچ کس مرا جدی نگرفت حتی تو! چرا؟؟ دیگر نه خودم را می خواهم نه این درد را و نه این نفس که به سختی می آید و می رود و نه هیچ کس دیگررا!!قلبم بد جوری درد می کند! ديروز برادرم نشست و سرم را توی سینه اش گرفت و من زار زدم .به اندازه همه ابر های آسمان زار زدم . سعی می کرد آرامم کند ولی من دیگر حتی معنی آرامش را فراموش کرده بودم ! صورتم را توی دستهایش گرفت... به سختی گفتم:" کاش هیچوقت اهلی هيچ کس نشده بودم ! کاش!" داداشم فریاد زد که تو تقصيري نداري بس است بس!؟ ...ميدانم از حرفهاي بي سر و ته من کلافه شديد اما این را بگذارید به حساب احوالم که گاهی خوب است و گاهی هم که اصلا احوالی نیست که خوب باشد و یا بد!
|
About ![]()
هااان؟؟؟ مساله این است که اصلا درباره ای وجود ندارد!چرا باید وجود داشته باشه؟!اصلا درباره ی چی؟! خب وبلاگ وبلاگه دیگه!مساله ی اتمی که توش طرح نمی کنم!خاطرات،نوشته های مخ پنج و سرخوش من،چیزایی که به ذهنم میرسن،گاهی اوقات همراه با نقاشیایی که اسکن نشدن و ازشون عکس گرفته شده و در نتیجه کیفیت خوبی ندارن و برای گالری مناسب نیستن…همینا دیگه.بیشتر از این انتظار دارین؟!خب اگه اینطوره می تونین همین الآن!ویندوی براوزرتونو ببندین و دیگه به اینجا برنگردین،چون فراتر از این چیزی پیدا نمی کنین.در هر صورت،امیدوارم شما هم اینجا یه موضوع به دردبخوری برای خوندن و لذت بردن پیدا کنین.
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
اورست آرزوها (مهدی)
اداهای مردانه
مزخرفات هلا |