|
به خودم بُرده می شوم و جاده به شهرها می پیوندد و هر شهر با آدم ها و تازگی هایش نگاه پر اشتیاق مسافران را به خود می کشد. اما من به چه باید نگاه کنم؟ من که نگاهم را جا گذاشته ام به چه می توانم نگاه کنم؟ من اکنون در راهم و دوستانم در خانه و همه تنها.من به کجا می روم؟ می روم که رفته باشم. تنها می مانم که تنها نمانند. می گریم که اشک در چشمهای عزیزانم ننشیند. من ناگزیر بودم و اکنون در راهم.خدا کند که دوستانم اندکی راحت باشند- می گویم اندکی، چون می دانم که نمی توانند به تمامی راحت باشند- و دست کم،دردهای جسمانی آسوده شان بگذارند. خدا کند که این روزهای سال-این سال های روز- پایانی بیابند و آنچنان که می خواهم و آرزو می کنم در چشم به هم زنی به آخر برسند. خدا کند که جاده ها کوتاه کوتاه کوتاه کوتاه و کوتاه و کوتاهتر شوند و من به اصل خودم،به زندگی ام، به هستی پر خونم و به هر چه پاکی و زیبایی است، برسم. خدا کند....خدا کند.... نمی توانم.باور کنید نمی توانم.نه گفتن، نه نوشتن، نه هیچ کار دیگری. فقط می توانم فکر کنم به این دردی که راه گلویم را گرفته است و دارد منفجرم می کند. هنوز در راهم و در ابتدای «رفتن» که «رسیدن» را آرزو می کنم.
|
About ![]()
هااان؟؟؟ مساله این است که اصلا درباره ای وجود ندارد!چرا باید وجود داشته باشه؟!اصلا درباره ی چی؟! خب وبلاگ وبلاگه دیگه!مساله ی اتمی که توش طرح نمی کنم!خاطرات،نوشته های مخ پنج و سرخوش من،چیزایی که به ذهنم میرسن،گاهی اوقات همراه با نقاشیایی که اسکن نشدن و ازشون عکس گرفته شده و در نتیجه کیفیت خوبی ندارن و برای گالری مناسب نیستن…همینا دیگه.بیشتر از این انتظار دارین؟!خب اگه اینطوره می تونین همین الآن!ویندوی براوزرتونو ببندین و دیگه به اینجا برنگردین،چون فراتر از این چیزی پیدا نمی کنین.در هر صورت،امیدوارم شما هم اینجا یه موضوع به دردبخوری برای خوندن و لذت بردن پیدا کنین.
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
اورست آرزوها (مهدی)
اداهای مردانه
مزخرفات هلا |