تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر تنها






















Blog . About Me . Archive . Email . My Gallery .


دست نوشته های یک دختر تنها

حرف های هلا و نقاشی های هلا= همیشگی های هلا!

نمی دونم چرا این چند روزه یه حس غریبی دارم. البته می تون حس کنم که دلیلش این آب و هوای انگلستانه که همیشه ی خدا ابریه!

اصلا خاطره خوشی از این روزا ندارم

پارسال یه تصادف شدید داشتم که کم مونده بود به درک واصل شم!

پیارسال جدا شدن از دونفر که مثل خون در رگ های من جاری بودن

سه سال پیش یه بیماری وحشتناک که همه چیزو ازم گرفت و من و حسابی از زندگی عقب انداخت...

تنها چیزی که تو این موقغیت برام خوشاینده اینه که تنها باشم

اینکه از خونه بیرون نزنم و اگه جایی هم برم دلتنگی و نا امیدی هام و با خودم حمل کنم

یه جورایی افق دیدم عوض شده

یعنی دوست ندارم که اینطور باشه ولی هست...

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت20:37توسط هلا | |