|
سلام!
آمده ام خداحافظی کنم! مرا ببخشید اگر پاره های تنم را جا می گذارم خیال بازگشتن ندارم لب و دهانم چشم و گوشم همه به یادگاری... می خواهم تنها بروم سبک و آسوده فقط انگشتانم را در جیب های پالتوام می گذارم تا سردشان نشود و می روم تا کناره ی همه ی دریاهای دنیایی دیگر را دوره کنم پ.ن: این هم از این! بالاخره بعد از سال ها دارم برمی گردم انگلیس. نمی دونم خوشحالم ناراحتم چی هستم. در هر حال این آخرین پستم توی این کشور بود. پست های بعدی رو اون ور میدم. بعضی ها از رفتنم خوشحالن که بالاخره از شرم راحت می شن. بعضی ها هم خب ناراحتن. تصمیم رو خودم گرفتم. دقیقا پریروز. فکر کردم که دیگه کافیه! تنهایی هیچ کار خاصی نمی شه کرد اینجا. اینکه اینجا تنهام و نمی تونم انکار کنم. دومیش اهداف خودمه که فکر می کنم اونجا بهتر عملی بشه. باورتون نمی شه که چقدر مغزم شلوغه....
|
About ![]()
هااان؟؟؟ مساله این است که اصلا درباره ای وجود ندارد!چرا باید وجود داشته باشه؟!اصلا درباره ی چی؟! خب وبلاگ وبلاگه دیگه!مساله ی اتمی که توش طرح نمی کنم!خاطرات،نوشته های مخ پنج و سرخوش من،چیزایی که به ذهنم میرسن،گاهی اوقات همراه با نقاشیایی که اسکن نشدن و ازشون عکس گرفته شده و در نتیجه کیفیت خوبی ندارن و برای گالری مناسب نیستن…همینا دیگه.بیشتر از این انتظار دارین؟!خب اگه اینطوره می تونین همین الآن!ویندوی براوزرتونو ببندین و دیگه به اینجا برنگردین،چون فراتر از این چیزی پیدا نمی کنین.در هر صورت،امیدوارم شما هم اینجا یه موضوع به دردبخوری برای خوندن و لذت بردن پیدا کنین.
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
اورست آرزوها (مهدی)
اداهای مردانه
مزخرفات هلا |