تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر تنها






















Blog . About Me . Archive . Email . My Gallery .


دست نوشته های یک دختر تنها

حرف های هلا و نقاشی های هلا= همیشگی های هلا!

          نقاشی؟!

دوست دارم نقاشی کنم! نمی خواهم نقاشی کنم! دوست دارم نقاشی کنم جاده ای را که انتهایش پیداست و کنارش ناپیدا...                                                                                              

دوست دارم نقاشی کنم آینه ای را که خودم در آن باشم. نه آنی که می خواهم بشوم و فکر می کنم آن شده ام. دوست دارم "هلا" را نقاشی کنم.

دوست دارم نقاشی کنم جهان بدون مرز خودم را. افسوس که نقاشی کشیده انسان های مرزدار را...

دوست دارم نقاشی کنم بهانه ی ناامنی را

دوست دارم نقاشی کنم صدای سیگاری که در آب می میرد...فیششزز...قلبی که می گیرد را دلی که می میرد را...

می خواهم گرگیجه  را نقاشی کنم. که در آن از خود دیوانه باشم و به خودم برسم...افسوس که نمی دانم گرگیجه چگونه است؟! اما می خواهم گرگیجه ای را نقاشی کنم که بمیراند! به قتل برساند!

دوست دارم نقاشی کنم ترسم را فرارم را انتظارم را

می توانم نقاشی کنم دلم را. چشمان خیسم را. اضطرابم را.

می خواستم نقاشی باشم گستاخ! که می کند خط خطی نقاشی صحنه ی کثیف عالم را.

          نقاشی؟!

  

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت22:26توسط هلا | |

حرف بسیار است...

می خواهم برگردم.

اگر بگذارند!

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت0:18توسط هلا | |

دوباره برمی گردم...

همین جا...

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت22:48توسط هلا | |