تبليغاتX
دست نوشته های یک دختر تنها

حرف بسیار است...

می خواهم برگردم.

اگر بگذارند!

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:18 توسط هلا |

دوباره برمی گردم...

همین جا...

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:48 توسط هلا |

بنده ی حقیرتون/ تو یه روز داغ تابستونی/تو یه جایی که همه بهش می گن زایشگاه /وقتی چشماشو گشود / دل رو از همه ربود/بچگیم مثل یه رعدو برق گذشت / روزای سادگیو بی خبری / زودی رفتن ددری ! / دیگه نا سلامتی جوون شدیم / تو یه چش به هم زدن ماکلی پهلوون شدیم! / توی این دنیای پر سوز و گداز /دل من خیلی چیزا رو هی می خواد ! /دوست دارم که زیر باروون بدوم !/دوس دارو نوار و سی دی بخرم! / دوس دارم دیوارو هی گاز بگیرم!/روزی چند بار بمیرم / دوس دارم تو کوچه ها دو بزنم/"دایی" رو هو بزنم!/ دوس دارم خودم بدوزمو خودم هم ببرم /دوست دارم خیارو با پوست بخورم !/دوس دارم خدارو تمرین بکنم/ دوس دارم ادعای دین بکنم /دوس دارم ولوم بدم به اسپیکر/ تا بلرزه شیشه ی همسیه ها /دوست دارم خالی کنم یه پارچ آب/ رو سر آدمای همیشه خواب /آدمایی که فقط آدمکن / ادای زندگی رو در میارن / بیشتر آدما رو من چقدر احمق میبینم / آدمام حتمی منو دیوونه و خر می دونن /دوست دارم ساز مخالف بزنم / پیش هر کی که بگه دوست دارم /اگه تو رفیق و همدمی عزیز/ بیا این لیوانو رو سرم بریز !!!

Home
Email
My 360 Page